177_edited_edited.jpg

درباره جو دورسو

Screen Shot 2020-08-01 at 10.54.59 AM.pn

جو دورسو در سال 1953 در بروکلین، نیویورک به دنیا آمد، پدربزرگ و مادربزرگ او از مهاجران ایتالیایی بودند. او در سال 1980 از موسسه کتاب مقدس الوهیم فارغ التحصیل شد، در سال 1989 مدرک کارشناسی ارشد را از مدرسه علمیه ترینیتی دریافت کرد. در ده سال گذشته، او مردان زیادی را در کلیسای باپتیست کاپیتول هیل شاگرد کرده است. پیش از این، او بنیانگذار و مدیر وزارت «نوجوانان زیر آتش» بود، یک برنامه آگاهی از مواد مخدر که به نوجوانان در دبیرستان های شهرستان های بالتیمور و آن آروندل مریلند می رسید. جو عمیقاً مشتاق ایمان مسیحی خود در سطح زمین است. او برای افراد آسیب دیده، گیج، گمشده و شکسته دل می نویسد. پیام او امیدی است که در صفحات کتاب مقدس یافت می شود.

547357_2967428460925_1876374404_n.jpg

در سال 1967، پس از تماشای جنگ صلیبی بیلی گراهام در تلویزیون، به دانش نجات دهنده ای از عیسی مسیح رسیدم. غیبت کلیسای موعظه انجیل در طول شش سال بعد برای رفاه معنوی من مضر بود. گناه شروع به تبدیل شدن به یک مشکل کرد زیرا رشد از طریق خدمت کلمه اتفاق نیفتاد.  

​​

در سال 1973، به دلیل ناامیدی به وزارت بیلی گراهام رسیدم. زندگی در گناه برای من به عنوان یک مسیحی تازه متولد شده گزینه ای نبود. در آن روزهای سیاه حتی فکر خودکشی به ذهنم خطور کرد.

من مصاحبه ای با یک وزیر در کلیسای باپتیست کالواری در منهتن ترتیب دادم. پس از برخورد با مشکل گناه، شروع به بازدید کردم و به کلیسایی نزدیک به خانه در بروکلین، نیویورک پیوستم.  

در طول روزهای بعد، مسیحیت پر جنب و جوش شد زیرا مطالعه کلام خدا منبع زندگی من شد. معاشرت در آن زمان از زندگی من فراوان بود. مردم می بخشیدند، مراقبت می کردند و می خواستند خودشان را بدون قید و شرط به اشتراک بگذارند. همسر من نیز بسیار درگیر شد و او یک شریک بسیار توانا بود. من به مدت دو سال در مدرسه انجیل نیویورک شرکت کردم و آن را در زندگی و تحصیلات معنوی من بسیار مثمر ثمر دیدم.  

در سال 1977، ما به نیویورک غربی نقل مکان کردیم و در مؤسسه کتاب مقدس الوهیم شرکت کردیم، جایی که رئیس جمهور پس از سالها خدمت تبلیغی در سودان، آفریقا به ایالات متحده فراخوانده شده بود. مدرسه نه چندان در مورد توانایی تحصیلی بالا بلکه یک آموزش کامل بود. آموزش شامل مطالعه کتاب مقدس و همچنین خدمات مسیحی در خدماتی مانند زندان ها، خانه های سالمندان، اردوگاه های مهاجران، اردوگاه ها، و ماموریت های نجات بود. 

رئیس جمهور، دونالد پرکینز، تأثیرات ماندگار زیادی بر من گذاشت، اما هیچ کدام به اندازه آنچه در یک روز پر سرنوشت دریافت شد، مثمر ثمر نبود. به محض ورود به کلیسا، چیزی که شبیه صحبت مردان به نظر می رسید، معلوم شد که رئیس جمهور در حال دعا بود. در آن زمان، من در بسیاری از جلسات دعا شرکت کرده بودم، بسیاری در کلیسا، و یک جلسه صبح یکشنبه در مدرسه بود که برای همه مردان اجباری بود.  دعا کردن، صحبت کردن با خداست. با این حال، تا آن روز، هرگز نشنیده بودم که کسی با خدا آنطور که او صحبت می کرد صحبت کند. آنقدر شخصی، صمیمی و پرشور بود که فکر می کردی خدا در اتاق است. احساس می‌کردم در حال وارد شدن به یک مکالمه خصوصی هستم. آن روزی بود که مرا در ذهنیت صمیمیت با خدا قرار داد که تا به امروز ادامه دارد و بدون شک در ابدیت حتی واقعی تر خواهد بود.  

پانزده سال بعد پرتلاطم بود. آنها معنی و درک اصطلاح جنگ معنوی را به ارمغان آوردند. امروزه این اصطلاح معمولاً برای کاریزماهایی که به نظر می رسد در حاشیه مسیحیت زندگی می کنند، اختصاص دارد. وقتی به جنگ معنوی اشاره می کنم، با معنای کتاب مقدسی است که در قسمت هایی مانند افسسیان شش یافت می شود. این واقعیت باقی می ماند که همه کتاب ها به جز دو کتاب در کل عهد جدید تا حدی به فعالیت اهریمنی اشاره دارند.

در سال 1995، همان طور که در همان ابتدا آن را فهمیدم، به ایمان بازگشتم. بسیار شبیه به بازگشت کلیسا به آموزه های فیض دریافت شده در اصلاحات. بنابراین به درک کامل انجیل بازگشتم.

​​

تعلیم حاکمیت خدا به عنوان ضعیف، پوشاندن فیض خداوند است. من سخنان جان مک آرتور را دوست دارم که می گوید، من به فکر عمیق شدن در کلام خدا هستم و نفس خدمت خود را به او واگذار می کنم. من می خواهم عمیقاً به قلب مسیح بنگرم، او را به خوبی بشناسم تا بتوانم او را به گونه ای که شایسته فیض او باشد به دیگران بیان کنم.  

اگر عیسی را آنگونه می بینید که قرار است دیده شود، به عیسی کتاب مقدس ایمان داشته باشید، با ذهن، احساسات و اراده خود کاملاً به او اعتماد کنید. آنگاه اعتماد به نفس خود را در جای مناسب قرار خواهید داد. ایمان شما پیروز خواهد شد،

نجات، تصاحب و فعال کردن ایمان. با این وجود، شما باید عیسی را ببینید!

مدتی پس از آغاز هزاره جدید، متوجه شدم که فرهنگ مسیحیت تغییر کرده است و انفعال به فعالیت بیش از حد تبدیل شده است. در اوایل دهه هفتاد، کلمه رایج «رها کن و بگذار خدا» بود. بنابراین بسیاری از ما مانند گوسفندان نادان دنبال می‌شویم، چون نمی‌خواهیم در تلاش و کوشش خود غرق شویم و می‌خواهیم به خدا توکل کنیم، در تصمیم‌گیری منفعل شدیم. امروزه تاکید بیش از حد بر رشته های معنوی وجود دارد. ​​​

متأسفانه، معضل امروزی نتیجه تاب خوردن آونگ به طرف دیگر و اولویت ناروا بر «وسیله فیض» است، گویی مسیح تنها وسیله نیست. با این حال، نحوه توضیح آن را می شنوم که بدون رشته های نماز، خواندن، بشارت، روزه و غیره، وسیله واقعی فیض (مسیح) از دسترس خارج می شود. درست به نظر می رسد، اما اینطور نیست.

​​

من که در وسط این دو افراط قرار گرفتم، شروع کردم به این که آنها فقط با ایمان زندگی کنند. ایمان منفعل نیست، زیرا ایمان منفعل، بر اساس یعقوب 2، به هیچ وجه ایمان نیست. همچنین ایمان بیش از حد فعال نیست، زیرا به ما توصیه شده است که برای وارد شدن به بقیه ایمان تلاش کنیم (عبرانیان 4).  

عیسی گفت: "من راه هستم..." راهی به راه وجود ندارد. عیسی راه است، مسیح باید اول بیاید و رشته ها طبیعتاً دنبال خواهند شد.  

یک جهت جدید

در طول پنج دهه، من به آموزه‌های کتاب مقدس بر نهادها و سنت‌های انسانی اهمیت می‌دهم، زمانی که آنها آشکارا کتاب مقدس را انکار می‌کنند و از آن سرپیچی می‌کنند. تفرقه در کلیسا زشت است، اما وحدت زمانی که با سازش و نافرمانی همراه باشد زشت است. به همین دلیل، من معتقدم که هر مسیحی مؤمن باید دانش آموز کتاب مقدس باشد و خود را در برابر عیسی مسیح و برادران وفادار پاسخگو کند. علاوه بر این، اعتقاد من این است که پذیرش تدریس بر اساس هر سخنران بدون مطالعه شخصی غیرمسئولانه است.

مردن و فروتنی و خودم

بدون ترس از تناقض یا وجدان، مجبور شده‌ام تفکرم را در مورد هر آموزه‌ای که به من آموزش داده شده معکوس کنم. صلیب بیش از یک رویداد تاریخی است. این روشی از زندگی را نشان می دهد که در حال مرگ است. ذاتاً خدای پدر، خدای پسر را تجلیل می کند، همانطور که پسر خدا تسلیم اراده پدر می شود. خدا، روح القدس، انجیل را الهام کرد که پدر و پسر را با کلمات بسیار کمتری در مورد خود تجلیل می کند. برای اینکه خدا را به درستی درک کنم، مجبور شدم به طور مداوم غرور درونم را که اصرار دارد حق با من است، از بین ببرم. بنابراین باید برای همه ایمانداران وفادار به عیسی مسیح باشد.  

یک هدف خداپسندانه

برکت و دستور خداوند به بشر این است که "بارور شوید و زیاد شوید و زمین را پر کنید..." (پیدایش 1:28). یک جزء بیولوژیکی در اراده خداوند وجود دارد که بشریت تکثیر شود. با این حال، عیسی یک مورد روحانی را نیز اضافه کرد: «پس بروید و شاگرد بسازید... به آنها بیاموزید که هر آنچه را که من دستور دادم پیروی کنند...» (متی 28:19). مردان و زنان با بچه دار شدن زمین را پر می کنند که آنها هم بچه دار می شوند. ضرب به روش دیگری نمی تواند اتفاق بیفتد. در اقتصاد خدا، ضرب به چیزی بیش از یک عمل فیزیکی نیاز دارد. به مثالی نیاز دارد که منجر به بلوغ مسئولانه شود. حتی بیشتر از آن، مسئولیت شاگردی مستلزم یک زندگی درونی در شاگردساز با آمادگی برای دست کشیدن پرهزینه از تأثیرات فاسد است. استقرار کشیشان و معلمان به گونه ای که گویی آنها تنها کسانی هستند که در کلیسای عیسی کار می کنند، به همان اندازه ویرانگر است که پادشاهان در اسرائیل باستان.  

سخنی برای خوانندگان من

اگر از مصائب و مرگ پروردگارمان بهره برده اید، مسئول انتقال پیام او به دیگران هستید. پولس به شاگرد خود تیموتائوس گفت: «آنچه را که در حضور شاهدان بسیار از من شنیدی، به مردان مؤمن بسپار که می توانند دیگران را نیز تعلیم دهند.» (۲ تیموتائوس ۲:۲) سؤال شما این است که آیا شما یک پیرو وفادار هستید؟ سپس به ساختن شاگردان وفادار بپردازید!